دفتر خاطرات زندگی ام از مشق های دلتنگی عاشقانه ی تو
پرشده است
کسی صدایم می زند ومن
تنها به احترام دل عاشقت،
کنار خلیج نام عاشقانه ی تو لنگر می اندازم.
دل نوشته هایم ،
راز دل پریشانم را رسوا می کنند
و من
آواره ی سرزمین رویاهایم می شوم.
هیچ کس نمی دانست
تو... تنها بهانه ی مشق عشق من بودی!
چه سنگین گذشت عصر بارانی ام
گویی نوازش نمی کرد، باران صورتم را
وامروز دوباره شکست
تکه ای از شکسته های قلبم
درآن گوشه ی پاییزی
گریه ام، فریادم، تنها سکوتی بود
تا حرفهایم
در بستری از بغض بخوابند
کاش گفته بودم...
کاش گفته بودم تو روزی بتی بودی
که قلبم ستایشت می کرد
دریغ از گوشه چشمی
که همان، بت شکنم کرد
وامروز...
بخشایش عذرم
مفهومی بی رنگ است
گمشده در اعماق تاریک قلبم...
بگیر دستای تنهامو که بی دست تو غمگینم
من از این بیقراری ها ، سراغ عشقو میگیرم
به چشمات خیره میمونم ، بپای عشق می میرم
همه ساعات بودن رو، شمارش میکنم با غم
"زمان" با " فاصله " دست داد، که دوریم هردومون از هم
اگرچه این دل تنها ، فقط از عشق میخونه
ولی درکُنج تنهائی ، دلم، از" فاصله" خونه
برای بی پناهی هاش، همش آغوش غم بازه
تـو رویاش، با خیال تو، امیدِ تازه می سازه
...
تو باورکن که قلب من، توی غربت پریشونه
میخواد دوری کنه ازغم ، ولی بی تو نمیتونه
بگیر دستای تنهامو، که قلبم بی تو بی تابه
همیشه چشم بیدارم ، میون گریه میخوابه
همه ساعات بودن رو شمارش میکنم با غم
"زمان" با " فاصله " دست داد، که دوریم هردومون از هم
...
دلی که توی جام تو، شرابِ صبر میریزه
خودش صبروقرارش نیست، خودش از غصه لبریزه
من از رنجِ جدائی ها ، نگاهو برتو میدوزهم
پیش چشم تو میخندم ، ولی در سینه میسوزم
همه ساعات بودن رو شمارش میکنم با غم
"زمان" با " فاصله " دست داد، که دوریم هردومون از هم
.: Weblog Themes By Pichak :.